در بیمارستان، بچه ی یکی از پرسنل کاردکس تخت های بخش رو می شمره:
_ وان، تو، تری، ... ، ایلون، تو اِلو ، اِه... پس ترتین کو؟
مادر:عزیزم؛ ترتین نحسه!
_یعنی چی؟
مادر: یعنی اصلا تخت شماره سیزده نداریم.
کودک ادامه می دهد: خب؛فورتین، فیفتین،...
_به مادرش می گم: شما واقعا معتقدید سیزده نحسه؟
مادر: نه؛ ولی وقتی همراه مریض می یاد می گه من نمی خوام مریضم رو تخت شماره سیزده بستری بشه، من چی کار باید بکنم؟
_ اینم حرفیه.ولی حالا تنها راهش اینه که تخت شماره سیزده نداشته باشید؟
مادر:خب جراحی قلبه و نگرانیش.فکر کردیم بهتره دیگه این یکی، فکرشونو مشغول نکنه.
_چه عرض کنم؟!
دارم فکر می کنم اون مریضی که رو تخت چهارده خوابیده، عجب کلاه گشادی سرش گذاشتنا! به هر حال روی سیزدهمین تخت بیمارستان خوابیده!
عجب؛ ما هم با چه چیزایی دلمون آروم می گیره...
