این روزها بحث نمایشگاه کتاب، شده اصلیترین موضوع هر یادداشت و گفتو گویی. نمایشگاهی که تفاوتش با سالهای قبل، در اینه که به مصلای تهران منتقل شده و از خیلی قبل، سر و صدای زیادی به پا کرده. اینجور که از یادداشتهای بلاگرها و نظرات دوستانم دستگیرم شده، اکثرا راضی نیستن. نمیدونم من خیلی قانع و الکیخوشم، یا دوستان کم لطفی میکنن و فقط به نیمهی خالی لیوان نگاه میکنن.
برام خیلی جالبه؛ توی یه وبلاگی خوندم که طرف اصلا به عمرش هم مصلی نرفته بود (و ظاهرا قصد رفتن هم نداشت!)، بعد اومده بود کلی انتقاد کرده بود و فحش میداد که این چه کاریه؟ مصلی که فقط برای نمازه و جایی نداره که بخواد نمایشگاه بشه!
توی یه کتاب روانشناسی میخوندم که از ویژگیهای آدمهای مستبد، اینه که در برابر هر تغییر و تحولی مقاومت میکنن و ابداً انعطافپذیر نیستن.
یه عده [اکثریت] دیگه هم که بالاخره تونستن از چنگال استبداد، بیرون بیان و حاضر شدن که اول، نمایشگاه کتاب در مصلی رو تجربه و بعد قضاوت کنن، متاسفانه جز عصبیت و غرولند با چشم بسته، عکسالعمل دیگهای نشون ندادن.
من هم قبول دارم؛ نمایشگاه بیستم، اشکالات زیادی داشت. مثلا نور خیلی از غرفهها کافی نبود. بعضی سالنها، تهویهی مناسبی نداشتن(البته به نظرم محل سابقش هم نداشت). یا برخلاف نمایشگاه قبلی که قدم به قدماش سطلهای بزرگ زباله تعبیه شده بود، زبالهدانهای مصلی، برای اون جمعیت زیاد، کفایت نمیکرد و به غیر از همهی سطلهای آشغال، کنارههای زمین مصلی هم پر از زباله بود.
اما به نظرم از خیلی جهتها هم سر بود. مثلا محوطهش نسبت به محل قبلی، جمع و جورتر بود و فاصلهی بین سالنها به نسبت، خیلی خیلی کمتر بود؛ اینطوری بیشتر وقت آدم صرف دیدن کتابها میشد تا طی کردن فاصلهی بین سالنها. داخل سالنها هم فضای کافی برای رفت و آمد وجود داشت و برادر ها به ندرت، به طور اتفاقی میخوردن به خواهرها! و این برای خانمها یعنی یک نعمت بزرگ الهی.
حتی داخل سالنها و شبستانها هم جا برای استراحت پیدا میشد و آدم مجبور نبود به هوای پنج دقیقه نشستن، سالن رو ترک کنه.
مزیت دیگهش این بود که اونجا کسی برای نماز خوندن، غم نداشت؛ کلی موکت در فضای بیرون سالنها پهن شده بود و ایرادش این بود که برای مصلای تهران، افت داشت که سر صلاة ظهر، هیچ فکری برای اقامهی نماز جماعت نکرده بودن. شاید هم چون روز اولاش بوده اینطور شده. من نماز روزهای بعدش رو ندیدم و نمیدونم که دیگه چه کردن. البته اشکالش این بود که پخش شدن بوی جوراب، اجتناب ناپذیر بود! [یعنی فکر این یکیش رو نکرده بودن :)) ]
دیگه مزیت برطرف شدن ترافیک وحشتناک و نفس کشیدن اتوبان چمران و بزرگراههای منتهی به اون هم که بر همهگان واضح و مبرهن است!
نمیگم که مترو شلوغ نبود، ولی مثل همیشه قابل استفاده بود و خیلی هم سریع و مقرون به صرفه.
شایعه شده بود که تعداد زیادی از ناشران برجسته و خوب، شرکت نکردن. والله ما که هرچی ناشر درست و حسابی میشناختیم، اونجا زیارت کردیم. دیگه الله اعلم!
راجع به اطلاعرسانی هم از خیلیها شنیدم که ضعیف بوده. چون اسم و محل سالنهای نمایشگاه سابق رو همه از حفظ بودن، یکراست میرفتن سراغ قسمت مورد نظرشون. ولی خیلی از بازدیدکنندههای امسال، بار اولی بود که به مصلی میاومدن و به نظرم خیلی طبیعی بود که قسمتهای مختلف اونجا رو عین کف دستشون نمیشناختن. اما سالنها هم دور از هم و پرت نبودن که. با یه پرس و جوی کوچک هم به راحتی پیدا میشدن.
بعضی ناشرها که اتفاقا ناشرهای خوب و معروفی بودن، کمی از ترتیب حروف الفبا خارج شده بودن. نمیدونم دلیلش چی بود ولی به نظرم اومد که شاید چون نسبت به بقیهی غرفهها، به فضای بیشتری نیاز داشتن، فکری به حالشون نشده بود و مجبور شده بودن جای دیگهای(ولی همون نزدیکیها) مستقر بشن. یا شاید هم خودشون برای شرکت در نمایشگاه، ناز کرده بودن و اینطوری شده بود! نمیدونم.
شنیدم که اکثر ناشرها از فروش امسالشون خیلی ناراضی هستن. قابل پیشبینی هم بود. نوستالژیک بودن نمایشگاه بینالمللی، خیلیها رو از تب وتاب بازدید از نمایشگاه امسال انداخت. خیلیها به نمایشگاه نرفتن(و نمیرن) فقط به این خاطر که محلش تغییر کرده! به نظرم کسی که تا حالا به خاطر حس نوستالژیکاش به محل نمایشگاه، به اونجا میرفته، همون بهتر که اصلا نره!
ولی خدا وکیلی این ناشرهایی که این همه دم از متضرر شدن میزنن، هیچ به کتابهای خودشون نگاه کردن؟ فکر میکنن کتابهاشون اونقدر به درد بخور هست که انتظار داشته باشن استقبال خوبی ازشون بشه؟
نمیدونم؛ اما به هر حال شروع یک کار جدید، مشکلات مقطعی خاص خودش رو هم داره. مصلای تهران هم بار اولی بود که چنین نمایشگاه بزرگی رو ترتیب داده و پذیرای بازدید کنندههای زیادی بوده. به نظرم خیلی منطقی و طبیعیه که اشکالاتی هم بهش وارد بشه. میدونید محل سابق، تجربهی برپایی چندین سال، نمایشگاههای مختلف رو داشته؟ یعنی بار اولی که اونجا نمایشگاه زدن، هیچ ایرادی نداشته و همه چیز سر جای خودش بوده؟ به نظرم خیلی بیانصافیه که انتظار داشته باشیم شروع یه طرح جدید و پر فایده، کاملا بی عیب و نقص باشه.
توی قرن بیست و یکام، بیایم تمرین کنیم که تعصب و لجبازی رو کنار بذاریم و با شروع هر اقدامی، فوراً توی سرش نکوبیم و بنای ناسازگاری نذاریم. کمی هم صبر و تحملمون رو بالا ببریم و به دیگران فرصت بدیم تا ایدههای سودمندشون رو عملی کنن و اگه برای پیشرفتشون کاری نمیکنیم، اقلاً انگشتمون رو هم توی چشمشون فرو نکنیم.
شاید یه روزی، خود ما هم طرحهای تازهای برای محقق شدن داشته باشیم...