بدون شرح!

 

 ●●هنرهای کاربردی در خانه شهروندان جوان*

●● غصه نخورید!

   چقدر به چیدمان و وسایل منزل اهمیت می­دهید؟ اگر جزو آن دسته از افرادی هستید که از بی­سلیقگی خود رنج می­برید و همیشه حسرت دکوراسیون منزل همسایه را می­خورید، حتماً سری به خانه شهروندان جوان بزنید. قرار است از بیستم مرداد تا بیست­وپنجم، نمایشگاه هنرهای کاربردی و طراحی دکوراسیون داخلی منزل برگزار شود. فکر کردید نمایشگاه فقط مختص نقاشی و تابلو است؟! فرصت را از دست ندهید به دیدنش می­ارزد. برای ارتباط با مسئولان این مرکز و اطلاعات بیشتر با شماره ...** تماس بگیرید.

 

* یک­شنبه 14 مرداد - روزنامه­ی همشهری - نشریه­ی محله

** مشخصاً شماره­ش باید حذف می­شد!

حافظ

اسم واقعیش رو نمی­دونم. همه بهش می­گن «حافظ».

گفت حافظ قرآن­ام؛ خواهش می­کنم اجازه بدید براتون کار کنم. کسی باورش نشد. آقای «ق» سر تا پاش رو یه وراندازی کرد و گفت اگه راست می­گی سوره­ی «ق» رو بخون ببینم!

بلافاصله شروع کرد:

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم       

ق والقران المجید

بل عجبوا أن جاءهم منذر منهم فقال الکافرون ...

آقای «ق» نذاشت ادامه بده: خوب بسه، فهمیدم؛ قبول!

حافظ، یه کارگر افغانیه و فوق­العاده هم آدم چشم­پاکیه. در واقع می­شه گفت با خیلی از افغانی­های دیگه، زمین تا آسمون فرق داره!

درست پایین پنجره­­ی اتاقم، نشسته­م زیر باد کولر و انرژی حرکت الکترون به دور هسته رو به روش ویلسون-سامرفیلد و برحسب عدد کوانتیزه­ی n به دست میارم! اون طرف پنجره، حافظ، زیر آفتاب داغ ایستاده و با قلم و چکش­اش به دیوار سیمانی می­کوبه. چند تا کارگر دیگه هم لابد مشغول کار هستن. هر از گاهی اوستاشون سرشون داد می­کشه و از یه کارشون ایراد می­گیره. از طرز صحبتش با کارگرها مشمئز می­شم. یعنی اگه یه کمی محترمانه­تر باهاشون صحبت کنه، دیگه کارشون رو درست انجام نمی­دن؟ یاد حرف یه دوست می­افتم که چند روز پیش می­گفت: کارگر همیشه کارگره و بايد توي جايگاه خودش باشه. نمی­دونم این شامل طرز صحبت با یه کارگر هم می­شه یا نه؟

حافظ از همه­ی کارگرها محبوب­تره. اوستاشون خیلی دوستش داره. بین همه­ی کارگرها، فقط به اون احترام می­ذاره. شنیدم که چند تا از همسایه­ها هم تعریفش رو کرده بودن. بابا می­گه واقعا اگه حافظ نباشه، کارها پیش نمی­ره. دیروز به بابا گفته بود این دنیا اصلا ارزش نداره؛ هر روزی که می­گذره، یه روز به آخرت نزدیک­تر می­شیم!

امروز صبح چند بار شنیدم که اوستاش سؤال می­کرد حافظ نمیاد؟ هر کارگری هم که از راه می­رسید، اول از همه سراغ حافظ رو می­گرفت.

بالاخره حافظ خان تشریف آوردن سر کار! باید می­دیدید (یعنی می­شنیدید، چون خودم هم تصویر نداشتم!) همین که رسید چه سر و صدایی بلند شد. همه کلی تحویلش گرفتن. همین الان شنیدم که اوستا داشت می­گفت: حافظ، یه لحظه زحمت می­کشی بیای؟! داشتم شاخ در می­آوردم. باباااا احترااام! این شاخ وقتی کامل­تر شد که شنیدم اوستاش بهش گفت: واقعا شرمندتم حافظ، امروز خیلی زحمت کشیدی!!!

حالا من موندم که این همه عزت و احترام یه عمله، به خاطر اینه که حافظ قرآنه؛ یا این­که چون حافظ قرآنه این همه شرافت پیدا کرده، یا این­که این دو تا مسأله هیچ ربطی به هم ندارن و چون حافظ وظیفه­ش رو درست انجام می­ده و آدم با اخلاقیه، مورد احترام همه­ست؟! یا شاید هم این عامل­ها همه روی هم تأثیر گذاشتن و این­طوری شده! نمی­دونم...

 

پ.ن: ملاحظه می­فرمایید که این روزها با چه کیفیت بالایی درس می­خونم و هیچ توجهی هم به سر و صداهای اطرافم ندارم!