اسم واقعیش رو نمیدونم. همه بهش میگن «حافظ».
گفت حافظ قرآنام؛ خواهش میکنم اجازه بدید براتون کار کنم. کسی باورش نشد. آقای «ق» سر تا پاش رو یه وراندازی کرد و گفت اگه راست میگی سورهی «ق» رو بخون ببینم!
بلافاصله شروع کرد:
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
ق والقران المجید
بل عجبوا أن جاءهم منذر منهم فقال الکافرون ...
آقای «ق» نذاشت ادامه بده: خوب بسه، فهمیدم؛ قبول!
حافظ، یه کارگر افغانیه و فوقالعاده هم آدم چشمپاکیه. در واقع میشه گفت با خیلی از افغانیهای دیگه، زمین تا آسمون فرق داره!
درست پایین پنجرهی اتاقم، نشستهم زیر باد کولر و انرژی حرکت الکترون به دور هسته رو به روش ویلسون-سامرفیلد و برحسب عدد کوانتیزهی n به دست میارم! اون طرف پنجره، حافظ، زیر آفتاب داغ ایستاده و با قلم و چکشاش به دیوار سیمانی میکوبه. چند تا کارگر دیگه هم لابد مشغول کار هستن. هر از گاهی اوستاشون سرشون داد میکشه و از یه کارشون ایراد میگیره. از طرز صحبتش با کارگرها مشمئز میشم. یعنی اگه یه کمی محترمانهتر باهاشون صحبت کنه، دیگه کارشون رو درست انجام نمیدن؟ یاد حرف یه دوست میافتم که چند روز پیش میگفت: کارگر همیشه کارگره و بايد توي جايگاه خودش باشه. نمیدونم این شامل طرز صحبت با یه کارگر هم میشه یا نه؟
حافظ از همهی کارگرها محبوبتره. اوستاشون خیلی دوستش داره. بین همهی کارگرها، فقط به اون احترام میذاره. شنیدم که چند تا از همسایهها هم تعریفش رو کرده بودن. بابا میگه واقعا اگه حافظ نباشه، کارها پیش نمیره. دیروز به بابا گفته بود این دنیا اصلا ارزش نداره؛ هر روزی که میگذره، یه روز به آخرت نزدیکتر میشیم!
امروز صبح چند بار شنیدم که اوستاش سؤال میکرد حافظ نمیاد؟ هر کارگری هم که از راه میرسید، اول از همه سراغ حافظ رو میگرفت.
بالاخره حافظ خان تشریف آوردن سر کار! باید میدیدید (یعنی میشنیدید، چون خودم هم تصویر نداشتم!) همین که رسید چه سر و صدایی بلند شد. همه کلی تحویلش گرفتن. همین الان شنیدم که اوستا داشت میگفت: حافظ، یه لحظه زحمت میکشی بیای؟! داشتم شاخ در میآوردم. باباااا احترااام! این شاخ وقتی کاملتر شد که شنیدم اوستاش بهش گفت: واقعا شرمندتم حافظ، امروز خیلی زحمت کشیدی!!!
حالا من موندم که این همه عزت و احترام یه عمله، به خاطر اینه که حافظ قرآنه؛ یا اینکه چون حافظ قرآنه این همه شرافت پیدا کرده، یا اینکه این دو تا مسأله هیچ ربطی به هم ندارن و چون حافظ وظیفهش رو درست انجام میده و آدم با اخلاقیه، مورد احترام همهست؟! یا شاید هم این عاملها همه روی هم تأثیر گذاشتن و اینطوری شده! نمیدونم...
پ.ن: ملاحظه میفرمایید که این روزها با چه کیفیت بالایی درس میخونم و هیچ توجهی هم به سر و صداهای اطرافم ندارم!