1-به نظر شما وبلاگی که آدم نمی­تونه توش دو کلمه حرف دلش رو بنویسه به چه دردی می­خوره؟!

   حرف­های نگفته بدجوری دارن روی دلم سنگینی می­کنن. حرف­هایی که کوچک­ترین شعاع حریم شخصی­ام، به اون­ها تعلق داره. حرف­هایی که فقط خودم می­دونم و خدا. خدایی که این روزها کلاهم باهاش رفته تو هم و حسابی با خودم و خودش درگیرم.

   انگار دیگه بر طبل بی­عاری کوبیدن هم جواب­گو نیست. باید به فکر یه راه حل اساسی باشم.

   امروز یه لحظه به یاد خود واقعی­ام افتادم. از دی­ماه 84 تا حالا گمش کردم. پیداش می­کنم... سهم من از زندگی این نیست؛  تا وقت دارم باید بگیرمش. من صاحبی دارم که همیشه منتظره من، بخوام و اون، بده.

   2- دوستانم گاهی به من اعتراض می­کنن که چرا انقدر نگاهم به مسائل اطراف، جنصیتی­ه. چند وقت پیش هرچی لینک توی وبلاگ یکی از دوستانم بود رو باز کردم و برای تعداد زیادی از بلاگرهای خانم و آقا کامنت گذاشتم. چندین تای دیگه رو هم از گوشه و کنار پیدا کردم و خلاصه با هر جون کندنی که بود تونستم شونصد تا وبلاگ رو بخونم و براشون  کامنت­های باربط(!) بذارم. ضمن این­که قصد تبلیغ وبلاگ خودم رو داشتم، می­خواستم ببینم وبلاگ­نویس­های خانم بیشتر تحویل می­گیرن یا آقا! قدرت خدا، به جز یه نفر که جواب مخالفتم با مطلبش رو نوشته بود، هیچ عنصری از اُناث جوابم رو نداد که نداد. درحالی­که اکثر آقایونی که براشون کامنت گذاشته بودم، برای یک بار هم که شده، به وبلاگم سر زدن و کامنت گذاشتن. جالب‌تر اینکه توی وبلاگ آقایون، اکثر کامنت‌گذارها خانم هستن؛ و برعکس!

   این فقط یه نمونه­اش بود؛ من آزمایشات موفق دیگه­ای هم داشته­ام! آهای دوست­جون­ها! بالاخره من قسم حضرت ابوالفضل شما رو قبول کنم یا دم خروس رو؟!

   3- از مطلب قبلی تا حالا یه مشکلی پیش اومده که نمی­دونم چه­طوری می­شه برطرفش کرد. بین پاراگراف­های مطالبم یه خط فاصله می­افته. کسی می­تونه راهنمایی کنه که چه­طوری می­شه برطرفش کرد؟!

   4- هنوز دون­دون نشده­ام؛ ولی به محض دون­دون شدن، حتماً مراتب رو به اطلاعتون می­رسونم!