شب نویسی
افراد ناقصعقل، گاه ممکن است از جنایت تبرئه شوند. میگوییم «اینها مسئول اعمالشان نبودند.» ولی تا کنون کسی به علت بیاحساسی از جنایت مرتکبه، تبرئه نشدهاست. (یوسِتین گُردِر)
پ.ن: بعد از گذراندن یک نیمروز فوقالعاده با این خانم ، حالا حس خیلی خوبی دارم. آرام روی صندلی لم دادهام و آلوچهی محبوبم را به دندان میکشم. انگار هیچوقت اینقدر آرام نبودهام. دارد فراموشم میشود؛ چشمهای دریدهی آن مردک عوضی، نوشتههای آن وبلاگ مزخرف [که البته بلاگفا به زودی زحمت فیلترینگاش(!) را خواهد کشید]، راه رفتن خودم روی لبهی تیغ و ...
حس مقدسی دارم ...
خدایا میشود به آن جنین بیست و چند روزه، مجوز به دنیا آمدن بدهی؟! یعنی چه میشود که نمیشود؟ یا چه میشود که بشود؟ یا چه باید بشود که بشود؟!
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۲ خرداد ۱۳۸۶ ساعت 23:0 توسط دورهگرد
|